مرضيه محمدزاده

1026

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

تو خواستى براى خدا هرچه خواستى * حق خواست هرچه خواست براى تو يا حسين از بند بند من چو نى آيد نواى عشق * در نينوا به شور نواى تو يا حسين غير تو در ازل كه بلى گفت در بلا ! * كس را نبود تاب بلاى تو يا حسين پيغمبران براى شفاعت به رستخيز * سر مىنهند بر كف پاى تو يا حسين تو جان و مال ، جمله نمودى فداى دوست * اى جان دوستان به فداى تو يا حسين باب تو هفت قلعه گرفتى به ذو الفقار * اى جان فداى باب و نياى تو يا حسين تو هشت قلعه فتح نمودى ز هشت خلد * قربان دست قلعه‌گشاى تو يا حسين گويا كه مىخليد به قلب رسول پاك * هرخار مىخليد به پاى تو يا حسين روزى كه هركسى طلب مأمنى كند * باشد « طرب » به زير لواى تو يا حسين * * * سوخت از ياد شه تشنه لبان جان و تنم * نه عجب باشد اگر چاك شود پيرهنم چمنى بىخس و خار است سر كوى حسين * من ز غم نعره‌زنان بلبل آن خوش چمنم عشق آنگونه مرا رفته چو خون در رگ و پوست * كه گرم سر برود دل ز غمش بر نكنم * * * روان به كوفه ز كرب و بلا چو قافله شد * همه سرادق افلاك پر ز غلغله شد رخ سپهر از آن روز ، پر از آبله گشت * كه پاى نازك اطفال ، پر ز آبله شد شنيده‌ايد مسافر به غير آل على * كه تازيانه و سيليش زاد راحله شد ؟ كناره‌ى افق از شرم ، سرخ گشت چو ديد * كه سرخ حلق على از خدنگ حرمله شد * * * در شام چون كه آل على را مقام شد * روز جهان سياه‌تر از تيره شام شد شاهى كه گنج سرّ خدا بود سينه‌اش * چون گنج در خرابه‌ى شامش مقام شد چون شد حرام ، عيش بر اولاد مصطفى * گويى كه عيش بر همه عالم حرام شد * * * در كرب و بلا آب مگر قيمت جان بود * كز تشنگى از خاك بر افلاك فغان بود پژمرد ز سوز عطش و تابش خورشيد * آن نوگل خندان كه گل باغ جنان بود نىنى غلطم ، خون دل از ديده‌ى اطفال * چون سيل ز دامان سراپرده روان بود رخساره‌ى قاسم بُد اگر بُد گل نوخيز * بالاى على بود اگر سرو روان بود آن شاه كه بودى دهنش چشمه‌ى حيوان * خشكيده‌تر از چوب ، زبانش به دهان بود بر نيزه سرش گرد جهان گشت چو خورشيد * شاهى كه تنش باعث ايجاد جهان بود بر پيكر مرغان گلستان حسينى * شهباز بلا بال زن از زاغ كمان بود خون در عوض شير چكيد از لب اصغر * تيرش بَدَلِ آب به حلقوم روان بود